هامين گل ماهامين گل ما، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 1 روز سن داره

لحظه هاي ناب بي تكرار ما

11ماه و 11 روز و 11 ساعت

چهارشنبه 1393/04/04 ساعت 20/05 تصویر فرشته ی آسمونی ما در لحظه ای که 11 ماه و 11 روز و 11ساعت از زمینی شدنش میگذره.همه زندگی مایی عشقم......                                           ...
6 تير 1393

دوتا ١ زندگي!!!!!

سلا م پسري، هيچوقت فكرنمي كردم كه روزي اعداد و روزها برام مهم بشن.اما از ١١ ماه پيش  شدن ،از ١١  ماه پيشرو زها روشمردم كه هفته بشه،هفته هارو شمردم كه ماه بشن و حالا آخرين ماه رو دارم ميشمرم كه سال بشه. ١١ ماه زندگي كرديم  ١١ ماه عاشقي كرديم  ١١ ماهه كه زندگيمون رنگ و بوي ديگه ايي گرفته   ١١  ماهه كه همه چيزم شده يك كلمه هامين من ديوونه ي اين كلمه هستم. آره شيرين پسرم امروزآخرين ماهگردت رو بهت تبريك ميگم تا به لطف خدا ماه ديگه سالروز وجودت نازنينت رو جشن بگريم.پارسال اين موقع در تدارك كارهاي به دنيا اومدنت بوديم و امسال در تدارك اولين جشن تولدت.خدايا هزار هزار با رشكرت   خودت ميدوني اين روزها چه حس خوبي...
25 خرداد 1393

اولين آرايشگاه

سلام پسرم،سلام قندعسلم.ببخشيدمامان جون كه ديربه دير وبلاگت رو آپ مي كنم،چون دائم به دنبال شما داريم باهم خونه رو مترميكنيم و ديگه وقتي برام نمي مونه. روز پنجشنبه ١٣٩٣/٠٣/٢٢ با باباجون براي اولين بارشما روبرديم آرايشگاه.چون اولين باربودو ما كمي استرس داشتيم رفتيم آرايشگاه كوكي كه مخصوص بچه هاست تا شما كمتر اذيت بشي خدا رو شكر دركل همه چيز خوب بود و عشق من ناز بود نازتر شد.الهي مادر فدات بشه نفسم.ان شاء الله داماد بشي پسرك گل من.به زودي عكسش رو هم برات ميذارم جيگرم.....عاشقونه مي پرستمت...اینم عکس:     ...
25 خرداد 1393

چهاردست و پا...

بعععععلللله بالاخره پسرك ما هم چهاردست و پا رو شدهورررررا شايد خيلي ها با خوندن اين مطلب بگن ههه چه مامان خوشحالي!!!!اما من خيلي خوشحالم پسرم چون خيلي جاها خونده بودم كه چهاردست و پا رفتن يكي از مراحل مهم رشد كودكِ،وخيلي دوست داشتم كه شما هم قبل ازراه افتادن اين مرحله رو طي كني كه خدا رو شكر روز سه شنبه ١٣٩٣/٠٢/٣٠خونه ي خاله جون دوقدمي رو چهاردست وپارفتي و از اون روز هم به تعداد قدمهات اضافه ميشه....قدمهات هميشه وهميشه استوار همه ي هستي من....الهي مامان فدات بشه كه يكي يكي ازنگراني هاي مامان كم مي كني اگرچه كه نگراني هاي من هيچ وقت تمومي نداره ...
4 خرداد 1393

پسرك دورقمي من...

گل پسرمامان سلام،ماهگردهاي تولدت دورقمي شد عشقم.مباركت باشه ان شاءالله ١٠٠٠ ساله بشي عزيزكم.نمي دونم ماماني خوشحال باشم يا ناراحت.خوشحال ازاينكه نفسم روز به روز داره بزرگتر ميشه و آقا تر و ناراحت از اينكه اين روزهاي قشنگ مثل برق و باد دارن ميگذرن.انگار همين ديروز بود كه ١٠روزت بود.اميدوارم كه روزهامون به خوشي و سلامتي بگذره.اما برات بگم از اتفاقات ماهي كه گذشت.توي اين ماه من و شما شديدا سرما خورديم و مجبور شديم بازهم مزاحم ماماني بشيم تا كمي بهتر بشيم.نمي دوني مامان جون انقدر بد سرفه ميكردي كه با هر سرفه ات دلم ميخواست بميرم،خوب خداروشكرالان بهتري.يكي ديگه ازاتفاقات مهم اين ماه اولين سفر شمابه شمال كشور و درياي خزر بوداون هم به همراه مانا ج...
28 ارديبهشت 1393

به سلامتي همه ي پدرهاي دنيا

پدر ای چراغ خونه! مرد دریا، مرد بارون با تو زندگی یه باغه، بی تو سرده مثل زندون هر چی دارم از تو دارم ، تو بهار آرزوها هنوزم اگه نگیری، دستامو می افتم از پا پسر نازم امروز هم يكي ديگه از روزهاي قشنگ دنياست روز تولد مولا علي (ع) كه اين روز شده روز بزرگداشت يكي از بهترين آفريده هاي خلقت.روز پدر....امسال باوجود شما اين روز يه حال و هواي ديگه اي داشت آخه اولين سالي بود كه بابا جون اسم زيباي پدر رو داشت.ميدوني هامينم وقتي كه با با با با ميكني باباجون ميره تو يه عالم ديگه.وشروع ميكنه به قربون صدقه رفتنت و شما هم هي تكرار ميكني و خودت رو بيشتر براش لوس ميكني خوب كه حالا دختر نيستي.اميدوارم كه خدا همه ي بچه ها و پدرهاشون رو براي هم حفظ كنه شما...
26 ارديبهشت 1393

زخم

الهي من برات بميرم،الهي من فدات بشم كه اين روزها رونبينم ديروز باصورت افتادي روفرش و بيني قشنگت زخم شد،حتي نوشتنش هم دلم رو ريش ميكنه.من خيلي مراقبت هستم عشقم فقط يه لحظه از پيشت بلندشدم كه اين اتفاق افتاد.خدايا همه بچه هاي معصوم رو ازبلايا حفظ كن پسرك من رو هم خودت مراقبش باش كه ديگه هيچوقت حتي از اين اتفاقهاي كوچيك هم براش نيفته،ازديروز هروقت نگاهم به بينيت ميفته ميميرم و زنده ميشم.....دردروبلات به جونم نفسم.
5 ارديبهشت 1393